بلند قد بود . شانه هایش پهن و بازوانش نیرو مند بود . همیشه لبخندی

بر لب داشت اماهر گا ه به دشمنانش اخم می نمود عدو های او پا به فرار

 می گذاشتند . بله او برادر سالار شهیدان ، ابولفضل العبا س بود . مادرش ام البنین

بود اما با حسین (ع)مانند برادر تنی بود .ظهر عاشورا زمانی که طاقت نوزادان و

 شیر خوارگان به سر آمد ، با رخصت گرفتن از برادرش ، راهی نهر القمه شد . زمانی که

به آنجا رسید مشک خود را پر از آب کرد . سپس قصد نوشیدن جرعه آب کرد .

 آب را تا نزدیکی دهان خود برد اما ناگهان یاد برادر کرد و گفت : تا سرور و مولایم

 آب ننوشد من نیز آب نمی نوشم . با همین افکار به سمت خیمه های خودی به راه افتاد .

 اما به نیمه های راه نرسیده بود که ... علمدار شهید شد .

 

                                         اثری از: محمد رفیعی