آب ......
آفتاب گرم سوزان کربلا بچه ها را بی طاقت کرده بود . همه منتظر عمویشان حضرت ابولفضل (ع) بودند تا او برای بچه ها آب برساند . امام حسین گریه می کرد و جان دادن برادرش حضرت ابولفضل را می دید .
حضرت روقیه به حضرت زینب می گفت : عموی من به من قول داد تا برای من آب بیاورد ، چرا دیگر صدایش نمی آید . چرا پدرم امام حسین گریه می کند . حضرت زینب می گوید : عمویت رفته پیش خدا بیا پیش من بخواب تا عمویت برگردد ...............
کاری از کوشا آذین فر
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16:25 توسط کوشا آذین فر و محمد رفیعی
|
شور حسین است چه ها می کند