در زمان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) دو نفر مرد بر سر بچه ای شیرخوار نزاع و اختلاف داشتند ؛ و هریک مدعی بود که بچه برای او است .

در این میان امام حسین (ع) عبورش بر ایشان افتاد و چون متوجه نزاع آن ها شد ، آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود : برای چه سرو صدا می کنید ؛ و داد و فریاد راه انداختید اید ؟

یکی از آن دو نفر گفت : یاابن رسول الله ! این همسر من است .

و دیگری اظهار داشت : ان بچه مال من است .

امام حسین (ع) به آن شخصی که مدعی بود زن همسر اوست ،خطاب کرد و فرمود : بنشین ؛ و سپس خطاب به زن نمود و از او سوال کرد که قضیه و جریان چیست ؟ پیش از آن که رسوا شوی حقیقت را صادقانه بیان کن .

زن گفت : ای پسر رسول خدا ! این مرد شوهر من است و ابن بچه مال اوست ؛ و آن مرد را نمی شناسیم .

در این لحظه امام حسین (ع) به بچه اشاره کرد و فرمود به اذن خداوند متعال سخن بگو و حقیقت را برای همگان آشکار گردان ، که تو فرزند کدام یک از آن دو مرد هستی .

پس طفل شیرخوار به اعجاز امام حسین (ع) به زبان آمد و گفت : من مربوط به هیچ یک از این دو مرد نیستم ؛ بلکه پدر من چوپان فلان ارباب است .

سپس حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه دستور داد تا زن را طبق دستور قرآن سنگسار نمایند .

منبع از کتاب امام حسین (ع)

کوشا آذین فر