سرنوشت قاتل حضرت ابوالفضل (ع)

قاسم بن اصبغ بن نباته ، می گوید : روزی مردی را که از پیش می شناختم

 و از قبیله بنی ابان بن دارم بود ، با چهره سیاه دیدم ، ابتدا وی را نشناختم ،

 بعد از دقت بسیار و شناسایی به او گفتم : تو را قبلا با چهره ای سفید و

صورتی زیبا دیده ام، حالا این قیافه زشتی است که پیدا کرده ای ؟

آن مرد پاسخ داد : یکی از اصحاب حسین (ع) را که در پیشانی اش اثر

 سجود نمایان بود و از چهره اش پیدا بود که بنده ی شایسته ی خداست

در روز عاشورا کشتم ، و از آن موقع شبی بر من نگذشته  مگر در خواب

 می بینم که او گریبانم را می گیردودر جهنم می اندازد.

وحشتی که از این خواب بر من دست می دهد موجب می شود که فریاد کشم

 و کسان و اطرافیان  خویش را از خواب بیدار کنم . و این را نیز بگویم که از اولین

شبی که این خواب را دیدم ، چهره ام سیاه شده است . قاسم می گوید : 

از او پرسیدم ،کسی را که کشتی چه نام داشت ؟ پاسخ داد : او عباس پسر رشید 

علی (ع)بود.قاسم پسراصبغ می گوید:برای صدق مدعای او و ارضا،حس کنجکاوی

 خود به جستجو پرداختم  واز همسایگان وضع حال قاتل را پرسیدم . همگی گواهی

دادند که صدای  فریاد  شبانه ی او را می شنوند واز این که آسایش ایشان را

 هم مختل کرده ، رنج می برند .می گویند ، این مرد که در دنیا هم رو سیاه

شده ، آنقدر تشنه می شد  که قدح قدح آب می نوشید و لی فایده ای نمی بخشید

 تا عاقبت شکمش ترکید و به درک رسید .

                      نوشته شده توسط :محمد رفیعی- کوشا آذین فر

                            منبع:از کتاب سیره ابوالفضل العباس